قبل از نوشتن نظرم درباره این فیلم زیبا میخواستم واقعه تاریخی که این فیلم ساخته شده رو برای درک بهتر فیلم بنویسم:
در نوامبر ۱۹۳۹ (جنگ جهانی دوم)، شوروی به فنلاند حمله کرد، مسکو میخواست مرز رو از سنپترزبورگ امروزی دور کنه و برای امنیت شهر امتیازهای ارضی و نظامی بگیره. فنلاند این خواستهها رو نپذیرفت و ارتش شوروی وارد کشور شد، فنلاند در کنار آلمان میجنگید و به دنبال باز پس گرفتن مرز بود، این جنگ زمستانی تا ۱۹۴۳ ادامه پیدا کرد و در این بین بخاطر بمباران، کمبود غذا، فقر، بیماری و نبودِ والدینی که اغلب در جبهه یا مشغول کار بودند، بیش از ۷۰.۰۰۰ کودک فنلاندی به کشورهای اطراف مثل سوئد، نروژ و دانمارک فرستاده شدند تا در خانوادههای جدید از اونها نگهداری کننداین مرور تاریخی رو کردم تا یه فیلم از سینمای نوردیک و فنلاند رو معرفی کنم که به شخصه به نظرم یکی از آثار بسیار تاثیرگذار جنگی در این منطقه است و شاید تنها فیلم سینمایی هست که به این موضوع میپردازه همین فیلم به کارگردانی Klaus Härö (بشخصه آثارش رو دوست دارم)
فیلم زیبایی که به نظرم با تماشای داستان ماجرای کودکان فنلاندی بار دیگر یادآور اهمیت پیوندهای منطقهای در زمان جنگ هست. کشورهای همسایه میتوانند با منابع، امنیت و شبکههای اجتماعی خودشون به افراد و کودکانی که کشورشون گرفتار جنگ شده، با وجود تفاوت زبان، فرهنگ و.. یاری رسان هم باشند! موضوعی که باید بخاطر بسپاریم
من این فیلم رو دوست داشتم (البته با دوبله فارسی هم آپارات و..) قابل مشاهده است، و دیدنش را پیشنهاد میکنم.
امتیاز من ۸ از ۱۰